«محمدرضا پهلوي» در جلسه‌اي كه بلافاصله پس از ورودش به ايالات متحده در پاييز 1356 برگزار شد، صراحتا تاكيد كرد كه خريد حداقل يك گردان جنگنده F-4Gيكي از مهم‌ترين اولويت‌هاي سفر وي محسوب مي‌شود؛ چرا كه جنگ «يوم كيپور» ثابت كرده بود كه نبود سامانه‌هاي قدرتمند پادكار الكترونيك و تسليحات سركوب دفاع هوايي دشمن (SEAD)در يك نيروي هوايي، آن نيرو را به‌شدت در برابر سامانه‌هاي موشكي زمين به هواي «سام» ساخت شوروي (پيشين) آسيب‌پذير مي‌سازد، به‌خصوص اين‌كه رقباي منطقه‌اي نظير عراق و سوريه به‌طور گسترده‌اي فضاي كشورشان را تحت پوشش اين سامانه‌هاي موشكي قرار داده بودند. به‌همين علت ايران بر دريافت «وايلد ويزل» پافشاري مي‌كرد تا هرچه سريع‌تر آن را به فهرست جنگنده‌هاي نيروي هوايي اضافه كند.


اين درخواست مباحث شديدي را در رده‌هاي بالاي قدرت در واشنگتن برانگيخت زيرا F-4Gدر آن‌زمان صلاح حساس و بسيار پيشرفته‌اي بود. نهايتا مخالفان برنده شدند و پنتاگون طي نامه‌اي ايران را متقاعد كرد كه فروش وايلد ويزل درحال حاضر امكان‌پذير نبوده و به‌جاي آن فروش 31 فروند F-4Eو 16 فروند RF-4Eرا به نيروي هوايي ايران پيشنهاد داد كه مورد قبول واقع شد.


در همين زمان كارشناسان و متخصصان نيروي هوايي كشورمان، از آزمايش‌هاي جديد نيروي هوايي ايالات متحده در زمينه «تسليحات جنگ الكترونيك» (EW)آگاه شده و به‌شدت روند آن را دنبال مي‌كردند. در كنار اين تسليحات، كارشناسان مزبور از فناوري «ليزر» و بمب‌هاي هدايت الكترواپتيكي (LGBو EOGB) غافل نشدند و تعدادي از افسران نيروي هوايي كشورمان در قريب به‌اتفاق تمامي آزمايش‌هايي كه ايالات متحده در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 ميلادي در اين رده از سلاح‌ها انجام داد حضور يافتند.


با علم به اين‌كه اين فناوري هنوز به آن درجه از رشد و بلوغ موردنظر نرسيده است، نيروي هوايي ايران احتياط بالايي را در به‌كارگيري ليزر در سطح عملياتي به‌خرج داد. درنتيجه در سال 1352، تنها تعداد انگشت‌شماري از سامانه‌هاي علامت‌گذار ليزري «پيولايت» براي استفاده از بمب‌هاي سري «پيووي 1» بر روي F-4Dسفارش داده شد. سامانه «پيولايت» يا "Zot Box"كه توسط خلبانان امريكايي به اين نام مستعار خوانده مي‌شد، احتياج به اين داشت كه هواپيماي علامت‌گذار، در گردش به چپ، هدف را به‌وسيله ليزر نشانه برود و ديگر هواپيماها توسط بمب‌هاي سري LGB، هدف را با دقت بالايي مورد اصابت قرار دهند. سامانه علامت‌گذار بر روي ريلي در لبه پاييني آسمانه كابين عقب جنگنده F-4Dنصب مي‌شد. به اين ترتيب تنها تعداد 300 كيت تبديل بمب‌هاي معمولي به ليزري به ايالات متحده سفارش داده شد. در مقابل، نيروي هوايي علاقه زيادي به موشك‌هاي هدايت اپتيكي AGM-65Aماوريك نشان داد كه در واقع براي انجام عمليات‌هاي سريع توام با مانور سلاحي ايده‌ال بود. در نتيجه تعداد 2850 (!) تير از اين موشك سفارش داده شده و تاسيسات بسيار بزرگي براي توليد داخلي موشك ماوريك در شهر «شيراز» احداث گرديد. اين تاسيسات براي مونتاژ سامانه‌هاي حساس اپتيكي و الكترونيكي ماوريك، تنها «اتاق تميز» ايران را در خود جاي داده بود ولي درطي جنگ با عراق هيچ تاثيري در روند جنگ نداشت. ماوريك با توجه به دقت بالاي اصابت‌اش و آساني كاربري نسبت به بمب‌هاي هدايت‌شونده و البته برد بالا، محبوبيت زيادي در بين خلبانان ايراني كسب كرد.


با تمام اين اوصاف، سلاحي بزرگ‌تر و با سرجنگي قدرتمندتر براي استفاده عليه اهداف متحرك موردنياز بود. در ابتدا يك سلاح هوا به زمين با نام موشك AGM-53«كندور» توجه ايران را به‌خود جلب كرد. اين موشك پيچيده هدايت دقيق با قابليت دورايستايي به‌وسيله شركت «راكول» طراحي و ساخته شده بود و با دارا بودن 966 كيلوگرم وزن (شامل يك سرجنگي به وزن 286 كيلوگرم) بردي در حدود 110 كيلومتر (60 ناتيكال مايل) داشت.


اين موشك در ابتدا اگرچه موفقيت‌هاي فني و عملياتي زيادي پيدا كرد ولي در ادامه به اين دليل كه هزينه‌هاي ساخت آن، 4 برابر هزينه‌هاي ساخت موشك گران‌قيمت «فينيكس» تمام مي‌شد، به يكي از معضلات اقتصادي شركت سازنده‌اش تبديل گرديد! نيروي هوايي تمايل داشت با خريد كندور، آن را بر روي جنگنده تازه واردش F-14تامكت مورد استفاده قرار دهد به اين صورت كه 4 تير بر آويزگاه‌هاي زير بدنه و دو تير در زير آويزگاه‌هاي بال نصب نمايد. تحقيق و توسعه AGM-53به درازا كشيد و برنامه آن در سال 1355 درحالي لغو شد كه شاه ديگر فرصتي براي انتخاب جايگزين براي كندور نداشت. در اين‌زمان، كارشناسان ايراني متوجه شدند كه رژيم صهيونيستي تعدادي كيت براي تجهيز بمب‌هاي هدايت الكترواپتيكي GBU-8خود وارد كرده. نيروي هوايي بلافاصله طي درخواستي تمايل خود را براي خريد اين كيت‌ها اعلام نمود. در ابتدا و براي آزمايش، 10 دستگاه كيت GBU-8(براي استفاده در بمب‌هاي MK.84) و 10 دستگاه كيت GBU-9(براي استفاده در بمب‌هاي سنگين M.118) به ايران تحويل داده شد. تحويل اين كيت‌ها به درازا كشيد و با ورود آن‌ها در اواخر دوره پهلوي، ديگر فرصتي براي سفارش و خريد بيشتر باقي نماند. به اين ترتيب با پيروزي انقلاب اسلامي و قطع رابطه ايران با ايالات متحده، فانتوم‌هاي ايراني مي‌بايست با سلاح‌هاي سنتي‌تر وارد كارزار 8 ساله مي‌شدند.


فانتوم‌هاي گونه Eو Dايران در نقش رهگيري، موشك‌هاي AIM-7E-2«اسپارو»، AIM-9Eو AIM-9J-1«سايدوايندر» را دراختيار داشتند.


همان‌طور كه قبلا اشاره شد، F-4Eهاي كشورمان داراي بالچه لبه حمله براي مانورپذيري بهتر، آرايش جديد كابين خلبان با بهبود چشمگير موقعيت قرارگيري كليدها، حسگر الكترواپتيكال ASX-1و سامانه تشخيص دوست از دشمن APX-80بودند كه مورد اخير تنها بر روي 84 فروند از فانتوم‌هاي Eنصب شد.


بنابراين با تجهيز به رايانه رهگيري ديجيتال كه شامل محاسبه رايانه‌اي داده‌هاي پرتاب موشك‌هاي اسپارو و سايدوايندر مي‌شد، در كنار سامانه ناوبري ARN-101كه جايگزين همتاي قديمي خود LN-12شده بود، F-4Eهاي نيروي هوايي به بالاترين رده استاندارد عملياتي روز خود دست يافتند. با اين‌حال تسليحات فانتوم‌هاي كشورمان براي انجام عمليات‌هاي ضربتي و پشتيباني نزديك در اواسط دهه 50 شمسي در محدوده بمب‌هاي معمولي 500 پاوندي MK.82، 2000 پاوندي MK.84و 750 پاوندي M.117مجهز به پره‌هاي تاخيري باقي ماندند.


با پي بردن به اين ضعف، بلافاصله قراردادهايي براي خريد بمب‌هاي خوشه‌اي امريكايي CBV-71/Bو بمب‌هاي 454 كيلوگرمي انگليسي MK.10، MK.18و MK.20(كه در ادامه متخصصان فني ما موفق به نصب پره‌هاي تاخيري بر روي آن شدند) و 3000 تير بمب پيشرفته خوشه‌اي BL.755كه سلاح موفقي عليه تجمع نفرات و وسايل نقليه محسوب مي‌شد، از كشورهاي مزبور بسته شد.


شدت گرفتن درگيري‌ها


در ارديبهشت ماه 1351 «ريچارد نيكسون» و «هنري كيسينجر» براي ملاقات با پهلوي وارد ايران شدند كه اين مساله نقطه عطفي در تكامل ارتش ايران محسوب گرديد. در اين ملاقات، به‌صورت محرمانه قراردادي به ايران تحويل داده شد كه كشورمان به استناد مفاد آن مجاز بود كه هر سلاحي به‌جز سلاح هسته‌اي را كه بخواهد از زرادخانه سلاح‌هاي ايالات متحده خريد نمايد. از اين پس خريدهاي انبوه ايران كه در واقع منعكس‌كننده آرزوهاي حكومت پهلوي در تبديل ايران به «امپراطوري بزرگ پارس» بود آغاز شد و درنتيجه آن نظريه دفاعي ايالات متحده كه حفظ ثبات نقاط راهبردي منطقه با استفاده از كشورهاي جهان سوم دوست بود نيز برآورده شد.


اين سياست ايالات متحده كه در آن‌زمان در منجلاب «جنگ ويتنام» گرفتار شده بود و ميزان نارضايتي داخلي از عملكرد دولت در بالاترين حد خود قرار داشت در واقع بازتاب خواسته‌هاي مسوولان رده بالاي امريكايي بود كه به‌شدت به‌دنبال يك متحد قدرتمند در خاورميانه مي‌گشتند، درنتيجه چنين اختياراتي در دست شاه قرار گرفت.


اين روند با اتمام جنگ ويتنام حالت بهتري به‌نفع ايران گرفت. شركت‌هاي هواپيماسازي ايالات متحده درنتيجه لغو قراردادهاي بزرگ خريد هواپيما از طرف نيروهاي مسلح كشورشان دچار ضرر و زيان هنگفتي شدند. اين درحالي بود كه زمان زيادي از امضاي قرارداد افسانه‌اي نيروي هوايي ايران با شركت «نورثروپ» براي خريد 141 فروند F-5E«تايگر II» و 28 فروند F-5Fآموزشي دوسرنشينه كه مجموعا براي تجهيز كامل 8 گردان كفايت مي‌كرد (!) به‌منظور پركردن خلاء ناشي از ورود جنگنده جديد (كه يا YF-17نورثروپ مي‌بود يا YF-16جنرال دايناميكس) بود نمي‌گذشت.


با توجه به اين نكته كه سياست ايران از خريد F-5راه‌حلي موقت براي رفع نيازهاي نيروي هوايي در تامين دفاع هوايي نقطه‌اي و آموزشي تا ورود هواپيماي جديد بود، بر روي اين جنگنده‌ها، تجهيزات سوخت‌گيري هوايي و سامانه‌هاي شليك موشك ماوريك نصب نشد. اين جنگنده كه ماموريت‌هاي مهم را به فانتوم و تامكت واگذار كرده بود با صندلي‌هاي پرتاب جديد مارتين بيكر، سامانه‌هاي جديد ارتباطي، تكن، سامانه ناوبري اينرسيايي LN-33ساخت «ليتون» (مجهز به سامانه مرجع حالت‌يابي صلب و پيداكننده جهت خودكار) و رايانه تسليحات بالستيك براي پرتاب دقيق بمب‌هاي تاخيري Mk.82(كه از آخرين دستاوردهاي فناوري آن‌زمان بود) به ايران تحويل داده شد.


با ورود 28 فروند F-5Fبه ايران در دي‌ماه 1352 براي آموزش خلبانان به‌منظور بسترسازي براي ورود گونه E، تايگر رسما به كشورمان وارد شد. به‌دنبال آن و در ادامه روند تهيه مقدمات ورود گونه پيشرفته‌تر، گونه‌هاي قديمي‌تر Aبه كشورهاي ديگر فروخته شدند و فقط تعداد محدودي گونه A، Bو RF-5Aبه‌منظور عدم ايجاد وقفه در امور آموزشي نگه داشته شدند.


نورثروپ علاوه بر به‌دست آوردن سودي شگفت‌انگيز از اين قرارداد، منفعت بلندمدت خود را با كمك به ايران در تاسيس شركت هواپيماسازي ايران (IAMC)در نزديكي «اصفهان» تداوم بخشيد. «توماس جونز»، مديرعامل وقت شركت نورثروپ قصد داشت تا فروش هواپيماي YF-17را نيز به ايران تضمين كند كه طرح مزبور به نفع هواپيماي F/A-18لغو شد.


اگرچه اين قراردادها به تنهايي نيروي هوايي و در واقع ارتش ايران را با رساندن به جايگاهي رفيع از فناوري، به قدرتي بازدارنده در منطقه تبديل مي‌كرد، با اين‌حال كارشناسان ارتش كشورمان با كسب تجربه‌هاي جنگ ويتنام، مي‌خواستند نيروي زميني خود را نيز به يك بازوي هوايي پرقدرت مجهز سازند؛ درنتيجه، شركت بزرگ امريكايي «بل» با همكاري «آگوستا»ي ايتاليا، در سال 1347 متعهد شدند كه تعداد قابل توجهي بالگرد ترابري و جنگي به كشورمان تحويل دهند. در گام نخست، 45 فروند AB.205A-1«اروكوييس» و 70 فروند AB.206A-1«جت رنجر» بين سال‌هاي 1348 تا 1350 به ارتش ايران پيوستند. در ادامه، 90 فروند AB.206A-1و 14 فروند AB.212ASWوارد ايران شدند. با اين‌حال بزرگ‌ترين قرارداد بالگردي در سال 1353 بسته شد و به اين ترتيب 202 فروند بالگرد رزمي بل AH-1J«كبرا» و 328 فروند بالگرد بل 214A/C(مشهور به اصفهان) لباس هوانيروز ارتش ايران را به تن كردند. شركت بل، بالگرد «اصفهان» را با درنظر گرفتن شرايط آب و هوايي كشورمان و همچنين نيازهاي عملياتي هوانيروز ايران طراحي كرد و ساخت و سپس طي قرارداد ديگري، خط توليد آن را در ايران راه‌اندازي نمود.


تمامي كبراها و اصفهان‌هاي سفارش داده شده، طي سال‌هاي 1354 تا 1357 وارد ايران شدند تا به اين ترتيب دو پايگاه رزمي عظيم در اصفهان و كرمانشاه، هركدام به استعداد يك لشكر سازماني نيروي زميني، در سازمان رزم نيروي زميني ساخته شوند. براي پشتيباني آموزشي از هوانيروز، هزاران استادخلبان امريكايي كه بيشتر آن‌ها از كهنه‌كاران جنگ ويتنام بودند، بزرگ‌ترين مركز آموزش بالگرد در منطقه را در شهر اصفهان پايه‌ريزي كردند. درنتيجه اين فعل و انفعالات، هركدام از لشكرهاي زميني، به قابليتي باور نكردني از حمل و نقل هوايي و پشتيباني آتش هوايي دست پيدا كردند كه در مواقع بحران‌هاي جنگي مي‌توانستند در مدت‌زمان كوتاهي، به فواصل بعيد و دوردست منتقل شوند.


براي افزايش هرچه بيشتر قابليت ترابري نيروها و تجهيزات، هوانيروز طي قراردادي، 90 فروند بالگرد ترابري سنگين بويينگ / ورتول CH-47C«شينوك» نيز خريداري نمود. در سال 1357 دو قرارداد عظيم ديگر در زمينه خريد بالگرد نهايي شد؛ نخست خريد 96 فروند شينوك ديگر با شركت «بويينگ / اليكوتري» ايتاليا و دومي تحويل 45 فروند بالگرد ST214با شركت بل ايالات متحده كه قابليت پرواز در تاريكي مطلق را داشت.


ادامه دارد